يکشنبه 7 دی 1404
ن : مهدیس جعفری

 «مأوای امن من»


کسی می‌داند چگونه قادرم آن را دریابم؟ آرامش را می‌گویم.
آن را در کمد لباس‌هایم نیافتم.
در اطراف به دنبالش گشتم، اما تنها نا‌آرامی میان آنها نفس می‌کشید.
از معلمم سوال می‌کردم، از خانواده‌ام می‌پرسیدم که آیا تا حالا آنرا دیده‌اند. آنان تنها می‌خندیدند و می‌گفتند باید خود آن‌را دریابم.
نمی‌دانم چقدر در جست‌جو سپری شد، اما سرانجام آن را به چنگ آوردم.
نه در بین لباس‌ها و نه در بین حرف‌های بیهوده اطرافیان، بلکه آن را در واژگان یافتم.
همان‌هایی که از چند حرف تشکیل می‌شوند. شاید کوچک به نظر برسند، اما قدرتی عظیم دارند.
همان دم که کتابی را باز کردم، آرامش را دیدم که به من لبخند زد و من را چون دوستی قدیمی دربر‌گرفت.
در میان دنیایی که هر آن ممکن است از هم گسسته شود، من مأوای امن خویش را پیدا کردم.


کسی می‌داند چگونه قادرم آن را دریابم؟ آرامش را می‌گویم.
آن را در کمد لباس‌هایم نیافتم.
در اطراف به دنبالش گشتم، اما تنها نا‌آرامی میان آنها نفس می‌کشید.
از معلمم سوال می‌کردم، از خانواده‌ام می‌پرسیدم که آیا تا حالا آنرا دیده‌اند. آنان تنها می‌خندیدند و می‌گفتند باید خود آن‌را دریابم.
نمی‌دانم چقدر در جست‌جو سپری شد، اما سرانجام آن را به چنگ آوردم.
نه در بین لباس‌ها و نه در بین حرف‌های بیهوده اطرافیان، بلکه آن را در واژگان یافتم.
همان‌هایی که از چند حرف تشکیل می‌شوند. شاید کوچک به نظر برسند، اما قدرتی عظیم دارند.
همان دم که کتابی را باز کردم، آرامش را دیدم که به من لبخند زد و من را چون دوستی قدیمی دربر‌گرفت.
در میان دنیایی که هر آن ممکن است از هم گسسته شود، من مأوای امن خویش را پیدا کردم.